رویا

رویا

گل های بهشت در پای عارفان خار است

                آن کس که تو را جست ، با بهشتش چه کار است ؟

خواجه عبدالله انصاری

مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش یک مشعل و در دست دیگرش سطلی آب بود و در جاده ای تاریک و روشن راه می رفت .

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید :

این مشعل و سطل آب را کجا می بری ؟

فرشته جواب داد : می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب ، آتش های جهنم را خاموش کنم ، آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد .

نکته : خداوند دریاست و بهشت قطره ای از این دریای بیکران

چون به دریا می توانی راه یافت

                                        سوی یک قطره چرا باید شتافت

سعدی

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلاااااااااااااااااام. نوشته هاتونو دوست دارم. زيباست. خيلي اكه هوس كردين به وبلاگ من بيايد لفن بانقد[لبخند] شاد باشيد.

پریا

Salam Azade jan, merci ke be man sar zadi. Site khsogeli dare, faghat heyf ke site ba ye font ajib baz shod va man netouenstam matlabeto bekhounam va nazar bedam. Omidvaram ke moshkel hal she. Ba koli arezou haye khoub baraye shoma douste aziz

آزاده

واقعا زیبا بود.خدا همه چیزه ،همه چیز.[گل]

فهیمه جون

زیبا بود خیلی حداقل واسه چند لحظه آدم میره تو فکر [گل]

زهره (آینه ساز)

سلام عزیزم مرسی که بهم سر زدی بازم بهم سر بزن

هم عهدان منتظر

سلام با وجود عظمت لایتناهی خداوند بازهم بعضی مواقع او را فراموش می کنیم.[گل]

ردپای خدا

الهی همگان در فراق ميسوزند و دوستدار در ديدار ، چون دوست ديده ورت ، دوستدار را با شکيبائی چه کار؟ الهی با بهشت چه سازم و با حور چه بازم ، مرا ديده ای ده که از هر نظری بهشتی سازم. الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوينده تو را با بهشت چکار است؟ الهی اگر بهشت چشم و چراغ است ، بی ديدار تو درد و داغ است ، الهی بهشت بی ديدار تو زندان است و زندانی به زندان بردن نه کار کريمان است< الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نيستم و اگر به بهشت فرمائی بی جمال تو خريدار نيستم از "خواجه عبد الهه انصاری" سلام بر شما ممنون که سر زدید مطلب کوتاهی بود اما تامل بر انگیز و پر محتوا...

الهه

" با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن یک سار شروع به خواندن کرد اما نشنید, فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن یا بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید اما ندید فریاد کشید یک معجزه نشانم بده نوزادی متولد شد اما توجهی نکرد پس در نهایت یاس فریاد زد: خدایا لمسم کن و بگذار بدانم این جا حضور داری در همین موقع خداوند پایین آمد و او را لمس کرد اما او پروانه را با دستش پراند و براهش ادامه داد ... " سلام. عباداتتون قبول. ... امیدوارم توی این روزای قشنگ بهترین ها در انتظارتون باشه. التماس دعا.

محیا تهرانی

سلام متن زیبایی بود کاش تو 24 ساعت روزانه مون حداقل یک ساعت خالص هم برای خدای خودمون می گذاشتیم!!!