ز مثل ... زندگی

ز مثل ... زندگی

ابتدا می مردم برای اینکه دبیرستان را تمام و دانشگاه را شروع کنم .

بعد از آن می مردم برای اینکه تحصیلم در دانشگاه تمام شود و کار را شروع کنم .

بعد از آن می مردم برای اینکه ازدواج کنم و بچه دار شوم .

بعد از آن می مردم برای اینکه بچه ها بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم به کار باز گردم .

بعد از آن می مردم برای اینکه بازنشسته شوم و حالا لحظه مردنم فرا رسیده و ناگهان دریافتم که فراموش کردم که زندگی کنم ...

مسعود لعلی

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی شاهین

سلام دوست عزیزم[گل] من آپم ضمنا لینک وبلاگتو مجددا برام بزار وبت برای من باز میشه اما نامفهومه تمام کلماتش رفته توهم

مريم

سلام وبلاگ زیبایی دارین خوشحال میشم اجازه بدین لینکتون کنم

ردپای خدا

دل خوش گرمایِ کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام... با یک شعر زیبا از محمد علی بهمنی به روزم و منتظر ردپای شما...

نیکتا

سلا م آزاده جون.... من اومد... خیلی دوست داشتم مطلب هاتو بخونم... ولی اینجا همه چی قاطیه!!انگار وبت به هم ریخته[ناراحت] در هر صورت من منتظر میمونم تا هر وقت درستش کردی‘بیا بهم خبر بده....باشه؟؟؟!! [خداحافظ]

تینا

زندگی زیباست.زشتی های آن تقصیر ماست,در مصیرش هر چه نازیباست آن تدبیر ماست/ زندگی آب روانیست روان میگذرد آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد [گل]

داستان زندگی خانم آ(این داستان واقعیست)

میزی برای کار... کاری برای تخت... تختی برای خواب... خوابی برای جان... جانی برای مرگ... مرگی برای یاد.. یادی برای سنگ... این بود زندگی؟! مطالبتون خوندنی و اموزنده است... فقط منم با مطلب اون دوستمون که می گه ادامه مطلب نباشه بهتره موافقم... می دونید که سرعتها خیلی پایین اومده و صفحات به سختی لود می شن... موفق باشین... یا علی[گل]

رامین

[شوخی]سلام مرسی که سرزدی. خوشحالم کردی بازمنتظرتم[لبخند]

نیکتا

هرگز از مرگ نهراسیدم... گرچه بازوانش از ابتذال شکننده تر بود... هراس من باری همه از مردن در سرزمینیست که در آن مزد گورکن از بهای آزادی افزون تر باشد.... سلام............ من بلاخره اومدم... جمله ی پروفایلتو خیلییییییییییییییی زیاد دوست دارم... و خیلی زیاد هم باهاش موافقم!!! [گل][گل] مرسی از این که سر زدی...خوشحال میشم بازم ردپاتو تو وبلاگم ببینم

آرامش

سلام بی نظیر بود.منتظرتم .موفق باشی